ღبه وبلاگ آموزش تخصصیღ ღگریم سوزی جون خوشღ ღاومدی عسیسمღ
.............................. نازنین
بگذار با تو نجوا کنم. بی آنکه سکوت لحظه ها را بشکنم . از راه که رسیدی نگاهت غریب بود و من با غربت نگاه تو همسفر شدم... نگاهم که میکنی تمام وجودم آتش می گیرد... چشم در چشمان عکس نازنینت هم که می دوزم سوزش قلبم را حس می کنم...اما...دلم نمی آید که از آرامش توی نگاهت چشم بردارم... تو که نمی دانی ... دگر عادت کرده ام روز را با دیدن تصویر چشمان زیبایت اغاز کنم پس نبند... چشمهایت را بگشا ...می خواهم از دریچه چشمان تو به جهان نگاه کنم.. می خواهم هر چه خوبیست از چشمان پاک تو ببینم... می خواهم نگاه مهربانت را یک عمر با آرامش دستان آسمانیت همراه داشته باشم... میخواهم بدانی که چقدر دیوانه نگاه مهربانت هستم...